تبليغاتX
فقط یک نفس

فقط یک نفس
دلواره

مداد به دست می گیرم
من ، و یک صفحه ی سفید کاغذ روبرویم
می خواهم از تو ، نقشی بکشم
چشم چشم دو ابــــرو ..
تا همین جا کافیست !
می نشینم
و سیــــر نگاهت می کنم

     

[ دوشنبه هشتم آذر 1389 ] [ 0:18 ] [ سارا ]
  فقط حرفامو باور کن 
   تقاص عشق تو کم نیست
    چقدر دیوونگی دارم تمام قلبم آشوبه
      تو آرومی نمیدونی چقدر دیوونگی خوبه

[ دوشنبه هشتم آذر 1389 ] [ 0:9 ] [ سارا ]

فريم به فريم تكرار مي شوند

در اين جاده هاي خاكستري

مرا از اين منجلاب خاطرات بيرون بكش

اين حجم سياه سردرگمي...

پيدايم كن...

بيا وببين

بعد از تو

روي همه ي خيابان ها

                        كوچه ها

                                     كافه ها

                                                  غبار نشسته

بعد از تو

          زمان هم گم شد

بعد از تو

          اميد هم رفت

                             مهر هم رفت...

كوچه باغ ها دلتنگ قدم هايت هستند

درست مثل من...!!!

و در هر بار عبور

درختان

       گنجشك ها

                   حتي خش خش برگ ها نيز

تو را به نام صدا مي زنند!

 

باور نمي كنم

هيچ گاه

هستي....

هميشه بودي....

خوب مي دانم

بيا و ببين اين جماعت سياهي لشكر

چه خوب نقش بازي مي كنند

 

چشم هايت را باز كن...

نفس بكش

نفس بكش لعنتي...

 

من خوب مي دانم نويز چيست....!!!

هيچ اطميناني به اين مانيتور ها ندارم...

مشكلات احتمالي مدار هاي داخليش را خوب مي شناسم...

اين خط ممتد سبز را باور ندارم...

 

چه واقعي مي نمايد اين نمايشنامه...

چه ماهرند اين بازيگرها

تلخندي بر گوشه ي لب هايم مي نشيند...

 

صدايت مي زنم باز...

ايستاده اي آن دورتر ها

همراه با آن لبخند هميشگي..

 

دست در دست هم

قدم مي زنيم

آرام........آرام

مثل هميشه...

صداي آنها ميايد از دور هنوز...

[ دوشنبه هشتم آذر 1389 ] [ 0:5 ] [ سارا ]
 

 

آشناهایم غریبه هایی هستند... که تنها اسمشان را میدانم !!!!!!!

[ جمعه بیست و یکم آبان 1389 ] [ 0:26 ] [ سارا ]
حقیقت دارد
تو را دوست دارم
در این بارانمی خواستم تو
در انتهای خیابان نشسته
باشی
من عبور کنم
سلام کنم
لبخند تو را در باران
می خواستم
می خواهم
تمام لغاتی را که می دانم برای تو
به دریا بریزم
دوباره متولد شوم
دنیا را ببینم      
رنگ کاج را ندانم
نامم را فراموش کنم
دوباره در اینه نگاه کنم
ندانم پیراهن دارم
کلمات دیروز را
امروز نگویم
خانه را برای تو آماده کنم
برای تو یک چمدان بخرم
تو معنی سفر را از من بپرسی
لغات تازه را از دریا صید کنم
لغات را شستشو دهم
آنقدر بمیرم

تا زنده شوم 

 

[ جمعه بیست و یکم آبان 1389 ] [ 0:21 ] [ سارا ]
 

آن شب که در احساس هایت پاگرفتم
در چشم های بیریایت جا گرفتم

افسانه ی آبدای قلبم تو گشتی
آن دم که از لعل لبت مینا گرفتم

قانع نبودم من به صید چشم هایت
امروز ، تور انداختم ، دریا گرفتم!

ای شهرزاد قصه های هرشب من
کام از تو در افسون هر رؤیا گرفتم!

در موج خیز سینه های مرمرینت
خود را رها کردم، چه گوهرها گرفتم!

وان گه در آغوش پر از یاس سپیدت
ره یافت آهسته و مأوا گرفتم

امشب مرا در بسترت سیراب فرما
کآتش در آن چشمان بی پروا گرفتم

 

 

[ جمعه بیست و یکم آبان 1389 ] [ 0:16 ] [ سارا ]

دلواره

یه روزی زد به سرم

دل به دریا بزنم

برم اون کوچه ی دوری که کفِش

بوم نقاشی بچه های قد و نیم قد بوده ...

پرامو وابکنم ... واسه قلبم بخونم ...

_ دستامو زخمی کنم تامامان بازم بهم بگه : جونم !

می خوام بازم روی بوم خونه ی مادربزرگ

بشینم , ستاره ها رو بشمارم

صُب که شد بابادک هوا کنم

توی گلدونای روی حوضشون

دونه دونه گل مریم بکارم

های ... بینیمو با بوی مریم سفید پر بکنم

شاد و شنگول برم از پله بالا ... شعر و آهنگ بخونم ... پله ها رو بشمارم

واسه ی بابابزرگ گل بیارم

از لب پنجره ی رو به حیاط

ببینم بابابزرگ پای قرآن با یه عینک بزرگ

لباشو می جنبونه

باز بهش نگا کنم ... تا منو نگا گنه

نیشمو وا بکنم تا از پشت ریشای سفیدش

تموم دنیارو با یه خنده بِم هدیه کنه ... _

من می خوام ... آره می خوام

تو کلاغ پر غصه هارو پر کنم

توی لی لی پا رو کینه بذارم

سنگامو پرت بکنم سمت بدی ...

توی قایم باشک و دزد و پلیس ... دیگه گریه نکنم

می خوام از عمق دلم داد بزنم

چشامو به آسمون زیپ بکنم

تا خدامو ببینم

اگه دیدمش بهش نشون می دم

که چقد دوسش دارم !

[ یکشنبه بیست و نهم فروردین 1389 ] [ 15:20 ] [ سارا ]

چقدر فراموش کار شده ای...

دیروز را فراموش کرده ای !

دیروز را که از ایستادن در کنار  لذت می بردی 

و به تماشای عابران می نشستی.

چه سبز بود

 برگهایی که از حسادت جلوی دیدت را می گرفت!

[ سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 ] [ 14:17 ] [ سارا ]
بی تو ، مهتاب شبی باز از آن  گذشتم
همه تن چشم شدم ، خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
 
 
در نهانخانه ی جانم، گل یاد تو،درخشید
باغ صد خاطره خندید، عطر صد خاطره پیچید؛
 
 
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخوسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
 
تو،همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه، محو تماشای نگاهت
 
 
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
 
 
یادم آید : تو به من گفتی
از این عشق حذر کن  
لحظه ای چند براین آب نظر کن،
آب، آیینه ی عشق گذران است ،
تو امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است است
تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن
 
 
با تو گفتم :« حذر از عشق! ـ ندانم
سفر از پیش تو، هرگز نتوانم، نتوانم
 
روز اول، که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رمیدم، نه گسستم
 
 
باز گفتم که:« تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
 حذر از عشق ندانم، نتوانم
 
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب، ناله ی تلخی زد و بگریخت
 ...
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
 
یادم آید که: دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم .
نگسستم، نرمیدم .
 
رفت در ظلمت غم آن شب و شب ها ی دگر هم ،
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم ،
نکنی دگر از آن کوچه گذر هم
 ...
 
 بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
 
 
[ شنبه بیست و چهارم آذر 1386 ] [ 1:10 ] [ سارا ]
 سلام ، حال همه ما خوب است ،
ملالي نيست جز گم شدن گاه به گاه خيالي دور ،
كه مردم به آن شادماني بي سبب مي گويند .
با اين همه عمري اگر باقي بود ، طوري از كنار زندگي مي گذرم
كه نه زانوي آهوي بي جفت بلرزد نه اين دل ناماندگار بي درمان !
تا يادم نرفته است بنويسم ، حوالي خوابهاي ما سال پرباراني بود .
مي دانم هميشه حياط آنجا پر از هواي تازه بازنيامدن استا اما تو لااقل ، حتي هر وهله ، گاهي ، هر از گاهي

ببين انعكاس تبسم رويا ، شبيه شمايل شقايق نيست !
راستي خبرت بدهم ؛ خواب ديده ام خانه اي خريده ام

بي پرده ، بي پنجره ، بي در ، بي ديوار . . . هي بخند !
بي پرده بگويمت ، فردا را به فال نيك خواهم گرفت

دارد همين لحضه يك فوج كبوتر سپيد ، از فراز كوچه ما مي گذرد
باد بوي نامه هاي كسان من مي دهد
يادت مي آيد رفته بودي خبر از آرامش آسمان بياوري ! ؟
نامه ام بايد كوتاه باشد ، ساده باشد ، بي حرفي از ابهام و آينه ،
از نو برايت مي نويسم
حال همه ما خوب است
امـــــا تـــــو بــــــاور مــــــكـــن ! !
[ چهارشنبه چهارم مهر 1386 ] [ 13:9 ] [ سارا ]

از توو بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوي تو، ليکن عقب سر نگران

ما گذشتيم و گذشت آنچه تو با ما کردي

تو بمان و دگران ، واي به حال دگران

رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند

هر چه آفاق بجويند کران ، تا به کران

مي روم تا که به صاحب نظري باز رسم

محرم ما نبود ديده کوته نظران

دل چون آيينه اهل صفا مي شکنند

که ز خود بي خبرند اين زخدا بي خبران

دل من دار که در زلف شکن درشکنت

يادگاريست ز سر حلقه شوريده سران

...
شهريارا غم آوارگي و دربدري

شورها در دلم انگيخته چون نو سفران

[ چهارشنبه چهارم مهر 1386 ] [ 13:6 ] [ سارا ]
وقت خاموشی  خورشید گناه         آن زمان که شب فرآید زه راه

                      << مرگ من ای کاش می آمد زه راه>>

در بهار سبزوخرم عشق               که به خود مدهوش سازد هر نگاه

                    << مرگ من ای کاش می آمد زه راه>>

در خزان عاشقان ناامید               که به جز غم نیست بر آنان پناه

                    <<

در زمان خوردن سوگند عشق       که گرفتم آسمان را بر گواه

                    << مرگ من ای کاش می آمد زه راه>>

یا که در یک شام پاییزی و زرد        یادم روز زمستان درنگاه

                   << مرگ من ای کاش می آمد زه راه>>

در شب میلاد دل مرده تنم             آن شب ظلمانی و پوچ و سیاه

                     <<مرگ من ای کاش می آمد زه راه >>                     

آن روز که روز رفتن توست              آن روز تیره و تارم و آن شب ظلمانیم            

                         << مرگ من ای کاش می آمد زه راه>>

 

[ شنبه سیزدهم مرداد 1386 ] [ 11:34 ] [ سارا ]
در شبان غم تنهایی خویش

عابد چشم سخنگوی توام

من در این تاریکی

من در این تیره شب جانفرسا

زایر ظلوت گیسوی توام

گیسوان تو پریشانتر از اندیشه من

گیسوان تو شب بی پایان

جنگل عطر الود

شکن گیسوی تو

موج دریای خیال

کاشکی با زورق اندیشه شبی

از شط گیسوی مواج تو من

بوسه زن بر سر هر موج گذر میکردم

کاش بر این شط مواج سیاه

همه عمر سفر می کردم

من همنوز از اثر عطر نفسهای تو سرشار سرور

گیسوان تو در اندیشه من

گرم رقصی موزون 

کاشکی پنجه من

در شب گیسوی پر پیچ تو راهی می جست

چشم من چشمه زاینده اشک

گونه ام بستر رود

کاشکی همچو حبابی بر اب

در نگاه تو تهی می شدم از بود و نبود

شب تهی از مهتاب   شب تهی از اختر

ابر خاکستری بی باران پوشانده

اسمان را یکسر

ابر خاکستری بی باران دلگیر است

وسکوت تو پس پرده ی خاکستری سرد کدورت افسوس

سخت دلگیرتر است

شوق باز امدن سوی توام هست

اما

تلخی سرد کدورت در تو

پای پوینده راهم بسته

ابر خاکستری بی باران

راه بر مرغ نگاهم بسته

وای باران

            باران

شیشه پنجره را باران شست

از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست؟

اسمان سربی رنگ

من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ

می پرد مرغ نگاهم تا دور

وای باران

             باران

پر مرغان نگاهم را شست

خواب رویای فراموشیهاست!

خواب را دریابیم

که در ان دولت  خاموشیهاست!

من شکوفایی گل های امیدم را در رویاها می بینم

وبه بیداری   و ریختن انها را

ونوایی که به من میگوید:

             "گرچه شب تاریک است

                                       دل قوی دار

                                                         سحر نزدیک است."

[ شنبه سیزدهم مرداد 1386 ] [ 11:32 ] [ سارا ]
این رفتن ودل شکستنه

درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه 

 این روزا مشق بچه ها یه صفحه آشفتگیه

گردای رو آینه فقط غم زندگیه

این روزا درد عاشقا فقط غم ندیدنه

مشکل بی ستاره ها یه کم ستاره چیدنه

این روزا کار گلدونا از شبنمی تر شدنه

آرزوی شقایقا یه شب کبوتر شدنه

این روزا آسمونمون پر از شکسته بالیه

 جای نگاه عاشقت باز توی خونه خالیه

این روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه

 ساده ترین بهانشون از هم خبر نداشتنه

این روزا سهم عاشقا غصه و بی وفاییه

   جرم تمومشون فقط لذت آشناییه

این روزا توی هر قفس تو خواب خونه جاریه

 این روزا چشمای همه غرق نیاز شبنمه

 رو گونه هر عاشقی چند قطره بارون غمه

[ شنبه سیزدهم مرداد 1386 ] [ 11:28 ] [ سارا ]
 

خنده ها و گريه هامو نديدي

دلي كه با عشق اومد به سويت باورش نكردي

وقتي از اعماق وجودم فرياد ميزدم خا موشم كردي

عشقت را پشت پرده تنفر پنهان كردي

محكومم كردي در دادگاه عشق ولي هيچوقت نفهميدي با دلم چه كردي

با نگاهايت عذابم دادي

چشما مو از چشمات برداشتم تا عشق رو نبيني

ديوانگي عشقم را تنفر ديدي

عاشق نبودي تا ديوانگي عشق رو باور كني

چرا بامن، مني كه با تمام وجود باورت كردم و

هرگز نگفتم دوستت ندارم!

[ چهارشنبه دهم مرداد 1386 ] [ 12:39 ] [ سارا ]

من
هر كي باشه پا رو دلم ميذارم
خسته ام خسته از اين حرفاي عاشقونه
خسته از اين قهراي بي بهونه

بس كه تو اي دل به اين در به اون در زدي
سرتو تو سينه به اين ور به اون ور زدي
كشتي خودت رو تو از بس كه پر پر زدي
كشتي خودت رو تو از بس كه پر پر زدي


يادته چه جور تو مستي
پاي رفتنم رو بستي
اونروزي كه از تو چشماش
افتادي زمين شكستي

رفتي زندگي رو باختي
ديگه كار ما رو ساختي
آخه اي دل ديوونه
كاش كه عشقو ميشناختي

من ديگه حوصله عاشقي رو ندارم
هر كي باشه پا رو دلم ميذارم
خسته ام خسته از اين حرفاي عاشقونه
خسته از اين قهراي بي بهونه

بس كه تو اي دل به اين در به اون در زدي
سرتو تو سينه به اين ور به اون ور زدي
كشتي خودت رو تو از بس كه پر پر زدي
كشتي خودت رو تو از بس كه پر پر زدي

[ چهارشنبه بیستم تیر 1386 ] [ 13:0 ] [ سارا ]

من، بر اين ابري كه اين سان سوگوار

اشك بارد زار زار

دل نمي‌سوزانم اي ياران، كه فردا بي‌گمان

در پي اين گريه مي‌خندد بهار.

 

ارغوان مي‌رقصد، از شوق گل‌افشاني

نسترن مي‌تابد و باغ است نوراني

بيد، سرسبز و چمن، شاداب، مرغان مست مست

گريه كن! اي ابر پربار زمستاني

گريه كن زين بيشتر، تا باغ را فردا بخنداني!

 

گفته بودند از پس هر گريه آخر خنده‌اي‌ست

اين سخن بيهوده نيست

زندگي مجموعه‌اي از اشك و لبخند است

خنده شيرين فروردين

بازتاب گريه پربار اسفند است.

 

اي زمستان! اي بهار

بشنويد از اين دل تا جاودان اميدوار:

گريه امروز ما هم،  ارغوان خنده مي‌آرد به بار

[ چهارشنبه بیستم تیر 1386 ] [ 12:55 ] [ سارا ]

ناگهان، در گوشهایم می پیچد، و طنینی هولناک را یکباره در وجودم بیدار می سازد
نمی دانم که آیا این مشیت يار است
یا دعای خیر پدری دلسوز بدرقه راهم نبود؟
شاید هم گناهان زمینی بدین طریق می بایست پاک گردند
به هر حال، کسی نمیداند
و در این میان، و شوم ترین لحظه، امروز تنها تو در برابرمی
هنگامی که با یاد تو زنده ام، وجودم گُر می گیرد از عطر گلهای نسترنی که پیش از این عاشقی، آنها را به دریا سپرده بود
و این، عادت بودنت را دوباره و دوباره در قلبم زمزمه می‌کند،
یاد خوب گرمی نگاه بی پایان تو بود که مرا تا اینجا کشید،
تا دشتهای آبی خاطره و دریاچه خیال،
خیالهای سپیدی که از خاطرات خوش کودکان در حیاط مدرسه عاشقی، مي‌‌شود آموخت
و بر پرهای رنگارنگ شاپرکهای باغ، حک کرد
و ذهن پردرد خود را با گرمی رنگهای آن التیام بخشید
و من خسته و خسته، باز هم با یاد صدای گرم تو، بیتی می نویسم بلکه بیائی
و مرا از موهبت این خبر بد نجات بخشی
اما چه کنم که محال است، محال
نمی شود که در را باز کنم و تو را در پیش رو بینم،
گرمی آغوشت را از نزدیک احساس کنم و نگاه بی مرزت را تجربه
یعنی، این در هیچ وقت به رویت باز نخواهد شد
چون این تویی که نیستی و نخواهی بود، اما،
یادت، وجود بی وجودم را از خود بیخود میکند و
صلابت چشمانت را به من گوشزد
چشمانی که با جرقه ای کوچک، احساسات سرد و یخ زده ام را به گرمای آتش محکوم کرد
و وجودم را ذوب
منی که از آن جز قندیلهای نقره ای افکار دست نیافتنی چیزی نمامده بود
و بازهم تو بودی
که پایداری خون را در رگهای نجوشیده ام صیقل دادی
و به من اثبات کردی که هستم،
هستم تا زندگی و تا سرانجام آرزوهایم
و هنوز هم همواره به من می آموزی که هیچ خبری نمی تواند شوم باشد
جز دوری دلهایمان
که خدا را هزار مرتبه شکر دلهایمان هنوز هم به هم نزدیک است .

[ چهارشنبه بیستم تیر 1386 ] [ 12:52 ] [ سارا ]

روزای خيلی طلایی یادته؟ روز ترس از جدایی، یادته؟
روز تمرین اشاره یادته؟ شب چیدن ستاره یادته؟
شعرای کتاب درسی یادته؟ یادته گفتی می ترسی ،یادته؟
عکسمون تو قاب عکس و ، یادته؟ بله بدون مکث و یادته؟
دستمون تو دست هم بود یادته؟ غصه هامون کم کم بود، یادته؟
چشم نازت مال من بود یادته؟ دیدن من غدغن بود یادته؟
روزگار قهر و آشتی یادته؟ هیج کس و جز من نداشتی ، یادته
رویاهای آسمونی ،یادته؟ قول دادی پیشم بمونی، یادته؟
روزای بی غم و غصه یادته؟ ببینم اول قصه یادته؟
عصر ابراز علاقه یادته؟ خبر خوش کلاغه ،یادته
دست گرمت تو زمستون یادته؟ شونه من زیر بارون یادته؟
واسه خنده اجازه یادته؟ اونا که می گفتی رازه ؛ یادته؟
یادته فال های حافظ تو حیاط ؟ یادته قسم جون شاخه نبات؟
گل سرخا رو نچیدیم یادته؟ یه روزی هم و ندیدیم ؛ یادته؟
حرفامون سر صداقت یادته؟ تو ، تو مجازات خیانت ، یادته؟
پنهونی سر قرارا ، یادته؟ تأخیرات توی بهارا یادته؟
گوش ندادیم به نصیحت، یادته؟ گشتنت دنبال فرصت یادته؟
دستات و میخوام بگیرم یادته؟ راستی تو ، بی تو می میرم یادته؟
دونه دادن به کبوتر یادته؟ خاطرات توی دفتر یادته؟
فال با نیت رسیدن یادته؟ طعم قهوه رو چشیدن یادته؟
واسه فال قهوه رو خوردن یادته؟ روزی صد بار بی تو مردن ، یادته؟
یادته دعا، یادته دعای زیر طاقیا ؟ کنار بوته های عقاقیا ؟
زیر اون درخت گیلاس، یادته؟ با دوتا شاخه گل یاس؛ یادته؟
یادته گفتن راز ،به قاصدک ؟ یادته، چه قدر به هم گفتیم، کمک ؟
فکر بودن توی قایق یادته؟ تو به من گفتی شقایق، یادته؟
پیش هم بودیم نذاشتن، یادته؟ اونا ما رو دوست نداشتن ،یادته؟
نامه بدون امضاء یادته؟ اسم مستعار رویا ، یادته؟
طرح اون انگشتر من یادته؟ پاسخ مختصر من یادته؟
فال حافظ شب یلدا ، یادته؟ اسمم و گذاشتی شیدا یادته؟
چیزی خواستیم از خدامون یادته؟ مستجاب نشد دعامون، یادته؟
چشمون زدن حسودا یادته؟ چشامون شد مثل رودا ، یادته؟
گفتی ما باید جداشیم یادته؟
گفتی ما باید جداشیم یادته؟ گفتی باید بی وفاشیم ، یادته؟
یه دفه ازم بریدی ؛ یادته؟ خط رو اسم من کشیدی ؛یادته؟
گفتی عشق تو هوس بود یادته؟ گفتی خوب بود ولی، بس بود یادته؟
حلقه من دست تو دیدم؛ یادته؟
حلقه من دست تو دیدم یادته؟ کلی سرزنش شنیدم ؛ یادته؟
چشم من به چشمت افتاد یادته؟کاری که دست دلم داد ؛ یادته؟

 
[ جمعه یکم تیر 1386 ] [ 12:28 ] [ سارا ]
[ پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 ] [ 15:27 ] [ سارا ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

امکانات وب

قالب بلاگفا قالب وبلاگ وبلاگ نویسان قالب بلاگ اسکای قالب وبلاگ download قالب وبلاگ ساعت فلش تماس با ما فال حافظ رتبه سنج گوگل تعیین وضعیت یاهو مترجم سایت دیکشنری آنلاین لوگو مناسبتی نمایش اوقات شرعی نمایش آب و هوا نمایشگر آی پی آپلود بازی طالع بینیطالع بینی ماوس فال عشق جست و جو دانستنی حدیث پیامک پیامک جمله عاشقانه دکتر شریعتی جمله تصادفی یاهو فونت فروشگاه اينترنتي ايران آرنا